محمد رضا لاهورى

59

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

قوله : رگ رگست اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور نيكوان را هست ميراث از خوشاب * آنچه ميراثست « أَوْرَثْنَا الْكِتابَ » اشارت است به آيهء : « أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا » « 1 » پس ميراث داريم قرآن را ؛ يعنى تأخير كرديم آن را تا عطا دهيم آنان را كه برگزيديم از بندگان خود ، يعنى امت محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . قوله : شعله‌ها با گوهران گردان بوَد * شعله‌ها آنجا « 2 » رود هم كان بوَد يعنى ، مناسبت فرع به اصل زائل نمىشود . اگر فروع اصل منشعب در فروع منتشر گردد ، باز رو به اصل خويش آرد . پس كمالات امت محمدى - ص - فروع انوار كمالات آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - باشد كه از همه جهت رو به آن صوب دارد . از اين حال ، حال اوليا و معتقدان ايشان قياس بايد كرد . قوله : نور روزن گرد خانه مىدود * زانكه خور برجى به برجى مىرود يعنى ، شعله به سوى گوهر رود و نور روزن كه تالى گردش آفتاب است ، تمثيل آن است . چون بناى امر به مناسبت فرع است به اصل ، گردش زمان را در قطع مناسبت دخل نباشد ؛ زيرا كه در هر عصر نشئهء فرع تا بىاصل خود است . مثلا آفتاب كه از برجى به برجى ديگر انتقال كند ، نور روزن از خانه بيرون نمىرود . پس به حسب امتداد و انقلاب زمان ، پرتو كمالات محمدى - ص - كه حكم آفتاب دارد ، اگر از بطنى به بطن ديگر انتقال نمايد ، اشعهء نور كمال از خانهء دل اوليا قدم بيرون نمىگذارد و مناسبت كم نمىشود . و به سبب بعد عهد نبوت اگر عالم زير و زبر شود ، در نسبت اين طايفه با نجبا يكى راه نمىيابد . قوله : اختران بين « 3 » از وراى اختران * كاحتراق و نحس نبْوَد اندر آن يعنى ، اين ستارگان كه سماوات ظاهرى [ اند ] ، در اين‌ها تأثيرات سعد و نحس باشد . اما آن كواكب كه در افلاك معنوىاند ، همه سعد باشند و سعادت آنها انقلاب نپذيرد . پس

--> ( 1 ) الفاطر ( 35 ) آيهء 32 [ ترجمهء آن در متن آمده است . ] ( 2 ) در نسخهء ق : شعله آن جانب . ( 3 ) همان : اخترانند .